
فرازی از کتاب مصلح غيبي (عجلّ اللّه تعالي فرجه الشّريف)
نویسنده محترم: دکتر سید حسن ابطحی
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
سلام و درود بيشمار بر تو اي پاكترين بندگان خدا و اي محبوبترين انساني كه در عالم وجود ميشناسيم.
پدر و مادر و جانم و هر چه دارم فداي خاك پايت باد.
اي كسي كه به بركت وجودت موجودات روزي ميخورند و زندهاند.
اي محبوبي كه دست گدائي تو، به درِ خانه خدا دراز و دست همه موجودات عالم هستي به درِ خانه تو دراز است.
از خدا حيات، هستي، روزي و همه چيز ديگر ميگيري و به ريزه خواران درگاهت تفضّل ميكني.
اي مولائي كه در مهربانيتان همين بس كه عمويتان جعفر تائب را با آن همه اذيّتي كه بر شما وارد كرد بخشيديد و فرموديد: عمويم جعفر مثل برادران يوسف است، وقتي كه گفت: بر شما چيزي نيست. ما هم عفو و گذشت را از يوسف ارث بردهايم و ديگر به او جعفر كذّاب نگوئيد و او را جعفر تائب بناميد.
قربان كلام دلربايت.
صدها يوسف درس همه چيز را از مكتب شما آموخته و عفو را از درگاه جلال شما ياد گرفتهاند.
اي مهرباني كه دشمنانت به غلط تو را يك مقتدر خونريز معرّفي كرده و حال آنكه راضي نميشوي بيجهت حتّي از بيني احدي خوني جاري شود.
اگر انبياء اولوالعزم را شما به چشم محبّت نگاه نكنيد از مقام قرب الهي دور ميشوند و اگر آنها به شما متوسّل نبودند، ارزش وجود نداشتند.
يا صاحب الزّمان، اگر چه ما با روح مقدّستان كه مانند نور خورشيد به همه جا احاطه دارد آشنائي داريم و به وصل شما نائليم امّا چه خوش است جمال ظاهري شما را هم ببينيم و به صورتتان نظاره كنيم و سخن خدا را از آن دو لب پاك بشنويم.
اي قربان آن جمالي كه آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داري.
آيا كسي ميتواند آن قيافه جذّاب را ببيند و دست از ترنج بشناسد و جان خود را فدا نكند؟
آيا كسي ممكن است متوجّه احاطه نور پاك آن وجود مقدّس بشود و به غير او توجّه كند؟
تو مظهر خدائي.
تو آئينه تمام نماي جلال و جمال الهي هستي.
اي محبوبي كه عاشقي مثل امام صادق ( عليه السّلام ) داري كه آن امام بزرگوار و عزيز پروردگار زانوهاي غم را در فراقت در بغل ميگيرد و اشك ميريزد و وقتي كه از او سؤال ميكنند آيا حضرت قائم متولّد شده ميفرمايد: نه!
اگر من زمان او را درك ميكردم تمام ايّام عمرم خدمتگزارش بودم.
يا صاحب الزّمان، شما آن محبوبي هستي كه وقتي سدير صيرفي و مفضّل بن عمر و ابوبصير و ابان بن تغلب بر امام صادق ( عليه السّلام ) وارد ميشوند ميبينند آن حضرت روي خاك نشسته مانند زن بچّه مرده با دلي سوخته اشك ميريزد و حزن و اندوه از وجناتش پيدا است، رنگ مباركش تغيير كرده، اشك دو طرف صورتش را پر كرده و بر روي دامنش ريخته و ميگويد: اي آقاي من درد فراقت قوّت را از من برده، آسايش را از من گرفته و زمين را بر من تنگ كرده و استراحت قلبي را از من سلب نموده است.
اي آقاي من مصيبتم به ناراحتيهاي هميشگي متّصل گشته، همه چيز را يكي پس از ديگري از دست ميدهم و جز اشكي كه از چشمم جاري است و نالهاي كه از تمام زواياي دل ميكشم و ستمهائي كه ميبينم چيزي حس نميكنم.
سدير ميگويد: از آن همه ناله و گريه كه امام صادق ( عليه السّلام ) در آن حالت داشت نزديك بود عقل از سرمان بپرد.
احتمال داديم كه براي آن حضرت ناراحتي كوبندهاي پيش آمده و يا از اوضاع زمان آن چنان ناراحت شده كه اين چنين اشك ميريزد.
گفتيم: اي فرزند بهترين خلق خدا، خدا چشم تو را نگرياند، از چه حادثهاي اين چنين گرياني؟ چرا اين گونه مانند باران اشك ميريزي؟
ناگهان امام صادق ( عليه السّلام ) آهي كشيد كه وجودش به حركت آمد و ناراحتيش فزوني يافت و فرمود: اي واي بر شما، امروز صبح به كتاب جفر، همان كتابي كه علم بلايا و منايا و علم آنچه بوده و آنچه خواهد بود، در آن هست و خدا آن را مختصّ محمّد و آل محمّد ( صلّي اللّه عليه و آله ) قرار داده، نگاه ميكردم.
در قسمت تاريخ تولّد حضرت قائممان تأمّل مينمودم و چندي گذشتن زمان غيبت و طول عمر او را ملاحظه ميكردم و بلاهائي كه بر مؤمنين در آن زمان وارد ميشود و ترديدي كه از طول غيبت آن حضرت در دل آنها وارد ميگردد كه اكثر آنها از دين بر ميگردند و شانه از زير بار اسلام و ولايت ما خالي ميكنند ميديدم. دلم سوخت و حزن بر من مستولي شد (تا پايان حديث كه طولاني است).
يا صاحب الزّمان، شما همان عزيزي هستي كه تمام انبياء و اولياء انتظار ملاقاتت را داشته و همه آنها خود را مقدّمه ظهور شما ميدانستهاند.
انبياء و ملائكه به محبّت شما اي فرزند بهترين خلق خدا، به خدا نزديك ميشدند و از نور پاكت براي كمالاتشان كمك ميگرفتند.
روزي اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب ( عليه السّلام ) اشاره به حضرت حسين بن علي ( عليه السّلام ) كرد و فرمود: اين پسرم كه آقا است و جدّش او را آقا ناميده از صلبش مردي همنام پيغمبرتان بيرون ميآيد در وقتي كه مردم غافلاند و حقّ را كشتهاند و ظلم و جور ظاهر شده، او (يعني حضرت قائم ارواحنا فداه) خروج ميكند و اهل آسمانها و ساكنين آنها به خروجش خوشحال ميشوند.
اي جان به قربانت، بر ما سخت است كه همه را ببينيم و شما را نبينيم.
اي جان به فدايت كه ديده نميشوي ولي از ميان ما بيرون نيستي.
اي جان به قربان آن پاك سرشتي كه همه به او محتاجاند و او تنها به خدا محتاج است.
آيا راهي هست كه روزي همنشينت گرديم و آن جمال با كمالت را مشاهده نمائيم؟!
آيا راهي هست كه در هر كجا كه اقامت داري ما هم به عنوان كلب آستانت اقامت كنيم و از فيض حضورت بهره برداريم؟
آيا ميشود نام ما را در طومار دوستانت بنويسي و اين افتخار را به ما بدهي و ما را تا ابد سرافراز نمائي؟!
آيا ميشود روزي پرتوي از خورشيد جمالت در كلبه محقّر ما بتابد كه؛
ز در درآ و شبستان ما منوّر كن ----- هواي مجلس روحانيان معطّر كن
آيا ممكن است لحظهاي گوشه چشمي به ما كني كه:
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند ----- آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند
اي دوازدهمين جانشين پيغمبر اكرم و اي يازدهمين فرزند علي بن ابيطالب ( عليهما السّلام ) .
ما محبّت تو را با شير از مادر گرفته و در دامن پدري كه هميشه به ياد تو بوده پرورش يافتهايم.
آيا ممكن است مانند علي بن مهزيار، مانند علاّمه حلّي يا لااقل مانند آن مرد يهودي و مانند آن شخص سنّي، ايّامي، ساعتهائي يا لااقل چند دقيقهاي ما را موفّق به مجالستت كني و از نعمت ديدارت بهرهمندمان نمائي؟
اگر به لياقت ما باشد، چه كسي جز آباء و اجداد بزرگوارت اين لياقت را دارند كه با تو همنشين باشد و اگر به لطف و كرم شما باشد، قادري، ميتواني حتّي به سنگي اين لياقت را بدهي و او را لايق محضر مباركت نمائي.
عبداللّه بن ابي يعفور ميگويد كه امام صادق ( عليه السّلام ) فرمود: معجزهاي از معجزات انبياء و اوصياء وجود ندارد مگر آنكه خداي تعالي مثل آن را در اختيار حضرت مهدي قائم ما قرار داده است.
پس لياقت عنايت كن و لو از طريق معجزه باشد و ما را از محضر پر بركتت مستفيض فرما.
اي محبوبي كه براي نجات بشريّت صدها سال در زندان دنيا ماندهاي و با مردمان مستضعف دنيا هم دردي ميكني، تو خود از خدا فرجت را بخواه و سر بر سجده در مسجد سهله بگذار و آيه: " امّن يجيب " را بخوان كه دعاي تو مستجاب است.
اي وليّ خدا كه خدا به وجودت افتخار ميكند و بر ملائكه مباهات مينمايد، ما را از مهالك زمان غيبت و گرفتاريها و امتحانات سخت آخرالزّمان حفظ كن و هيچگاه و حتّي لحظهاي دست ما را رها نفرما.
خدايا قلب مقدّس آن عزيز عزيزان را به ما مهربان كن و عفو و كرمش را شامل حال ما فرما.
خدايا تو او را ياري كن.
خدايا تو او را از همه بلاها حفظ كن.
خدايا نگذار آني در قلب مقدّسش كمترين حزن و اندوهي راه پيدا كند و هميشه او را از ما راضي نگهدار.

فرازی از کتاب ملاقات با امام زمان (عجلّ اللّه تعالي فرجه الشّريف)
نویسنده محترم: دکتر سید حسن ابطحی
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
" يا علي بن محمّد السّمري اسمع اعظم اللّه اجر اخوانك فيك " فانّك ميّت ما بينك و بين ستّة ايّام فاجمع امرك و لاتوص الي احد فيقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبة التّامة فلاظهور الاّ بعد اذن اللّه تعالي ذكره و ذلك بعد طول الامد و قسوة القلوب وامتلاء الارض جوراً، و سيأتي شيعتي من يدّعي المشاهدة الا فمن ادّعي المشاهدة قبل خروج السّفياني و الصّيحة فهو كذّاب مفتر و لاحول و لاقوّة الاّ باللّه العليّ العظيم...
ترجمه:
به نام خداوند بخشندة مهربان
" اي " علي بن محمّد سمري! " گوشت را باز كن و كلامم را بشنو خدا اجر برادران شيعة تو را، در مصيبت تو زياد گرداند، تو تا شش روز ديگر خواهي مُرد، كارهايت را جمع كن و مسألة وكالت و جانشيني را به كسي وصيّت نكن. زيرا غيبت كبري' واقع شده و ظهوري نيست مگر بعد از آنكه خدا اذن دهد و اين اذن خدا، بعد از مدّتهاي طولاني و سخت شدن دلها و پر شدن زمين از ظلم و جور است. |
و جمعي از شيعيان ميآيند و مدّعي مشاهده و ارتباط با ما را ميشوند، آگاه باش! كه هر كس ادّعاي مشاهده را قبل از خروج سفياني و صيحة آسماني بكند، دروغگو و افتراءزننده است و حول و قوّهاي نيست مگر متعلّق به خداي عليّ عظيم... " .
شش روز بعد، نيمة شعبان بود، شيعياني كه توقيع و نامة شريف آن حضرت را ديده بودند، به خانة " علي بن محمّد سمري " رفتند، وي را در حال جان كندن ديدند و او پس از چند لحظه از دنيا رفت... . خدا رحمتش كند.
شما اي اهل انصاف! به مضمون اين توقيع مبارك و موقعيّتي كه ورود اين توقيع دارد توجّه كنيد، آيا جملة " الاّ فمن ادّعي المشاهدة " يعني: آگاه باشيد، كسي كه ادّعاي مشاهدة امام زمان (عليه السّلام) را بكند، بر غير از ادّعاء نيابت خاصّهاي كه نوّاب اربعه داشتهاند دلالت دارد؟
آيا از ملاقاتهاي اتّفاقي و يا در اثر توسّلات كه بسيار اتّفاق افتاده و ملاقات كننده، ادّعائي ندارد، منصرف نيست؟
پس چرا باز هم، حتّي از بعضي اهل علم شنيده ميشود، كه آنها ميگويند: در زمان غيبت كبري، نميتوان خدمت امام زمان (عليه السّلام) رسيد و او را ملاقات كرد؟!
مرحوم حاجي نوري در " نجم الثّاقب " نقل ميكند كه:
علاّمة با ورع و با تقوي' مرحوم آخوند " ملاّ زينالعابدين سلماسي " كه يكي از شاگردان مرحوم " سيّد بحرالعلوم " است فرمود:
" من در محضر درس " سيّد بحرالعلوم " بودم، كه شخصي سؤال كرد: آيا امكان دارد، كسي در زمان غيبت كبري'، حضرت صاحب الزّمان (عليه السّلام) را ببيند؟ " سيّد بحرالعلوم " به او جواب نداد ولي من نزديك او نشسته بودم، ديدم سرش را پائين انداخته و آهسته ميگويد: چه بگويم؛ در جواب او و حال آنكه آن حضرت مرا در بغل گرفته و به سينة خود چسبانده است " .
من به منظور آنكه، بيهوده بودن اين ادّعاي غلط، يعني: ممتنع بودن ملاقات با امام زمان (عليه السّلام) را ثابت كنم!
و به منظور آنكه دليلي بر اثبات وجود مقدّس حضرت بقيّةاللّه ارواحنا فداه از اين راه اقامه نمايم.
و به منظور آنكه، دلهاي شما خوانندگان محترم را، روشن كنم و شما را اميدوار به لقاء حضرت " وليّ عصر " ارواحنا فداه نمايم، تنها به جرياناتي كه از نظر خودم قطعي است و يقين به واقعيّتش دارم، از ميان هزارها تشرّف و ملاقات، به آنچه نقل ميشود، اكتفا ميكنم و اميدوارم در مجموع كتابهائي كه نوشتهام لااقل اين كتاب، مقبول درگاه حضرت " بقيّةاللّه " ارواحنا فداه واقع گردد.
ضمناً قبل از نقل ملاقاتها و تشرّفات به محضر حضرت وليّ عصر (عليه السّلام) تذكّر چند نكته لازم است:
يك:
من متوجّه اين نكته هستم، كه حضرت بقيّةاللّه ارواحنا فداه براي آنكه كاسة آبي به دست تشنهلبي بدهد و يا در بيابان، گمشدهاي را به راه برساند. و يا مريض مردني را شفا بدهد و يا بيخانهاي را صاحب خانه كند خلق نشده. بلكه به صريح دعاي ندبه كه امام (عليه السّلام) فرموده: " خلقته لنا عصمتاً و ملاذاً " براي آنكه به وسيلة شناختن و پيروي كردن از او از انحراف و گناه نجات پيدا كنيم و او پناهگاه ما باشد، بدن مقدّسش را خدا در دنيا خلق كرده و او را در اين عالم نگاه داشته است.
ولي چه كنم؟ ميبينيد، در زماني زندگي ميكنيم، كه حتّي نقل همين جريانات را هم مردم نميپسندند و يا دشمنان آن حضرت آنها را تكذيب ميكنند!
لذا ناچارم آن ملاقاتها را براي توجّه بيشتر شما، به آن حضرت نقل كنم، باشد كه شايد از اين راه شما و ما به راه راست هدايت شويم و توجّه كاملي به آن حضرت پيدا كنيم.
دو:
ملاقاتها و سرگذشتهائي را كه من در اين كتاب نقل ميكنم، اگر چه بعضي از آنها را از كتب ديگر گرفتهام، ولي كوشش كردهام كه صحّتش را مطمئن شوم و الاّ از نقل آن صرفنظر كنم.
سه:
در نقل جريانات، مختصر تصرّفي در عبارات شده، كه با معني و حقيقت و اصل قضيّه منافات ندارد و اين عمل با امانتداري منافات ندارد، زيرا پروردگار متعال در قصص قرآن سخنان ديگران را با عبارات ديگر مكرّر نقل فرموده است.
چهار:
چون من معتقدم: كه نام مقدّس حضرت وليّ عصر (عليه السّلام) را بايد با كمال ادب ذكر كرد، لذا تا توانستهام القاب " بقيّةاللّه - وليّ عصر و امام زمان " را به كار بردهام و اكثراً در جرياناتي كه به نحو ديگري از آن حضرت تعبير شده، به يكي از اين القاب تغيير دادهام.
پنج:
شايد من به عنوان اوّلين كسي كه " ظهور صغري' " را در كتاب " پرواز روح " از قول استاد اخلاقم مرحوم " حاج ملاّ آقاجان " مطرح كردهام، مورد حملة بعضي از جهّال قرار بگيرم و شايد هم حقّ با آنها باشد چون در كتب روايات و اخبار حرفي از آن به ميان نيامده ولي؛ " چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است " .
زيرا هيچ كس نگفته كه خدا در دنيا كارهائي كه مربوط به همة مردم است ناگهان و بدون آمادگي قبلي براي آنها انجام ميدهد. بلكه همان طوري كه غيبت كبري' بايد غيبت صغري' داشته باشد و همان طوري كه غروب خورشيد بايد تا يكي دو ساعت بعد از آن هوا روشن باشد، همچنين ظهور با عظمت حضرت بقيّةاللّه ارواحنا فداه كه ميخواهد، تمام مردم دنيا را زير پوشش حكومت واحد جهاني بكشد، نميتواند مقدّماتي و به اصطلاح " ظهور صغرائي " كه زمينهساز " ظهور كبري " است نداشته باشد.
آري او ميگفت: از سال 1340 هجري قمري كه استعدادهاي افراد بشر ظهور كرده؛
نام مقدّس آن حضرت صدها برابر از قبل ميان مردم به وسيلة نامگذاريهاي اماكن مقدّسه و غيره ظهور كرده.
اكتشافات و صنايعي كه شبيه به معجزات آن حضرت است ظهور كرده.
تشرّفات و ملاقاتهائي كه كمتر كسي از شيعيان يافت ميشود كه يا خودش در خواب و يا در بيداري و يا در عالم مكاشفه و يا كسي كه مورد وثوق او است، برايش حاصل نشده باشد، ظهور كرده.
و خلاصه همه و همة آنها دليل بر اين است كه آن چنانكه خورشيد در وقت طلوعش يك ساعت و نيم الي دو ساعت هوا را روشن ميكند و نامش را طلوع فجر ميگذاريم، همچنين اين زمان كه كاملاً هوا روشن شده و نور مقدّس حضرت بقيّةاللّه (عجّل اللّ'ه تعالي' له الفرج) عالم را منوّر كرده و صبح پيروزي اسلام بر تمام مذاهب جهان طلوع كرده، نامش را " ظهور صغري' " بايد گذاشت.
و انشاءاللّه بزودي خورشيد وجودش از افق مكّه طالع ميگردد و دنيا را پر از عدل و داد ميكند، بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد، " اِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَر'اهُ قَريباً " .
میلاد امام باقر علیه السلام وحلول ماه رجب را به شما تبریک عرض می نمایم

فرازی از کتاب عالم عجيب ارواح
نویسنده محترم: دکتر سيّد حسن ابطحي
پيشگفتار
تحقيقاً از سنّ پانزده سالگي تا اين ساعت و روز كه قلم به دست گرفته و به نوشتن اين كتاب شروع مينمايم، به بيشترين چيزي كه علاقه داشتهام و هميشه در مجالس علمي و محافل مذهبي و كتب مربوط به آن در تحقيقش بودهام، مسألة روح و شناخت آن بوده است.
در اين مدّت نسبتاً طولاني هر چه توانستهام سخنان فلاسفة الهي و مادّي و كلمات دانشمندان مذاهب مختلف و علماء علمالرّوح را دقيقاً گوش داده و شنيده و مطالعه كرده و آراء آنها را در مسألة حقيقت روح با دقّت كاملي بررسي كردهام و متوجّه شدهام كه شناخت روح و چگونگي زندگي روح و صفات آن را بهتر ميتوان از سخنان پيشوايان دين و مذاهب آسماني و گفتار اولياء خدا و اظهارنظر كساني است كه تزكية نفس كرده و روحشان را از آلودگيها و تصوّرات و القائات شيطاني پاك نمودهاند، به دست آورد.
آري، بايد روح را در آينة آثار و تجربيّات و مشاهدة مردمي كه ذهنشان كاملاً از فلسفهبافيهاي دانشمندان و علماء علمالرّوح خالي است، ببينيم.
لذا در پي اين راه در راه شناختن روح حركت كردم و بحمداللّه آينههاي شفّافي را كه تا حدّي جمال پر فروغ روح در آنها ديده ميشد، بدست آوردم كه اينك آنها را تقديم حضورتان ميكنم.
ضمناً اين كتاب به مناسبت آنكه روح در سه منزل زندگي كرده و ميكند، به سه بخش تقسيم خواهد شد.
اوّل: روح در عالم قبل از اين عالم.
دوّم: روح در اين عالم.
سوّم: روح در عالم بعد از اين عالم.
و دربارة هر سه مرحله از اين مراحل كتابها و نظرات و سخنان زيادي گفته و نوشته شده كه ما به هيچ يك از آنها توجّهي نخواهيم كرد، بلكه در تمام اينها به همان آينههاي شفّافي كه خودم در طول اين مدّت بدست آوردهام و چهرة پر فروغ روح را در آنها ديدهام اكتفاء ميكنم و شناخت روح را به فكر و عقل سليم خودتان وا ميگذارم.
اميدوارم همان گونه كه وقتي صورت خود را در آينه ميبينيد ديگر احتياجي به كسي كه صورت شما را به شما معرّفي كند نداريد، هم چنين وقتي مطالب اين كتاب را خوانديد، روح خودتان را آنچنان از آثارش بشناسيد كه احتياج به توضيح و معرّفي دانشمندان و فلاسفه نداشته باشيد.
ضمناً بايد عرض كنم كه از وقتي من كتاب " پرواز روح " و كتاب " در محضر استاد " و كتاب " سير الي اللّه " را نوشتهام و جمعي آنها را مطالعه كردهاند، نامههاي عجيبي در ارتباط با مسائل روحي براي من مينويسند كه طبعاً قسمت زيادي از مطالب اين كتاب را ممكن است همان نامهها تشكيل دهد، ولي با كمال تأسّف چون اكثر صاحبان نامه تقاضا دارند اسرارشان فاش نشود و روحيّات آنها به ديگران معرّفي نگردد نميتوانم بعضي از مدارك مطالب كتاب را دقيق، ارائه دهم و اصالت آن را صددرصد حفظ نمايم و مدّعي باشم كه آنها را بدون كم و زياد نوشتهام و به همين جهت تصميم نداشتم كه اين كتاب را بنويسم، ولي يكي از اولياء خدا به من گفت: اگر به اصل مطالب اعتقاد داري و لازم ميداني كه آنها را براي مردم بنويسي بر فرض كه حتّي نامهاي هم در كار نباشد و مردم فكر كنند كه تو اين مطالب را به اين صورت نوشتهاي تا بهتر در قلوب ديگران جاي بگيرد، مانعي ندارد.
حالا شما هم همين طور تصوّر كنيد و يك جملة معروف را كه ميگويند: " با كم و زيادش مطالب اين طور است " در سراسر اين كتاب در نظر بگيريد تا فكر من حتّي از كم و زياد شدن جملات و الفاظ و مطالب كتاب هم راحت باشد و تقاضا دارم كه صددرصد فكرتان را به اصل مطالب علمي اين كتاب بدهيد تا بتوانيد به سادگي تا جائي كه ممكن است " روح " را بشناسيد و از آثار وجوديش به حقيقت او پي ببريد.
(ولي ناگفته نماند كه احتياطات من در اين موضوع " كه در كتابهاي ديگرم هم آمده " خوانندگان محترم را در مسائل مطرح شده، به من و نوشتههايم بياعتماد كرده است. امّا چون حافظهام در نقل الفاظ و خصوصيّات حكايات و اصل جملات و مطالب كتابهايم خيلي قوي نيست ناگزيرم به اين مسأله " يعني بياعتمادي مردم " تن دهم تا آنكه نزد پروردگار مسئول نباشم و سخني برخلاف حقّ نگفته باشم).
امّا در عين حال در همه جا كوشش كردهام كه اصل مطالب اعتقادي و علمي كتابهايم را صددرصد صحيح بنويسم و آنها را حجّت بين خود و پروردگارم ميدانم و حتّي كوچكترين مطلبي كه برخلاف عقيدهام باشد در اين كتابها ننوشتهام و براي همة مطالبم مدرك ديني و علمي دارم.
= روح در عالم قبل از اين عالم
پرجنجالترين بحثهائي كه مربوط به روح است مسألة زندگي روح در عالم قبل از اين عالم است و به نظر من روح در عالم قبل از اين عالم بوده و زندگي ميكرده است.
زيرا جمعي از فلاسفه و دانشمندان علمالرّوح كه متوجّه زندگي روح در عالم قبل از اين عالم شدهاند، معتقد به " تناسخ " گرديده و ميگويند: روح انسان در عوالم قبل با جسدهاي مختلف به دنيا آمده و از دنيا رفته و مكرّر اين برنامه را ادامه داده تا به كمال رسيده و سپس آزاد گرديده است.
آنها براي اين ادّعاء خود هيچ دليلي جز آنچه به وسيلة خوابهاي مغناطيسي (مانيهتيزم) به دست آوردهاند (كه آن هم قابل خدشه است) چيز ديگري ندارند و حال آنكه اين ادّعاء بزرگ بايد بيشتر از اينها مستدلّ و مستحكم باشد.
در اسلام از " عالم ارواح " كه مدّتش دو هزار سال بوده بسيار نام برده شده و نيز عالم ديگري را ذكر كرده كه نامش را " عالم ذر " گذاشته و خداي تعالي عهدها و ميثاقهائي از ارواح در آن عالم براي اعتقادات صحيح و انجام كارهاي خوب گرفته است و ترتيب اين عوالم طبق آنچه فِرَق مختلف مسلمين (سنّي و شيعه) گفتهاند چنين است:
خداي تعالي روح انسانها را به تعداد فرزندان حضرت " آدم " تا روز قيامت بدون هيچ تعلّقي به چيزي خلق كرده و پس از دو هزار سال براي آن ارواح بدنهاي كوچكي به مانند ذرّات بسيار ريز و دقيق ولي به شكل همين بدنهاي دنيائي خلق فرموده و آن ارواح را در آن بدنها قرار داده كه نام عالم اوّل را " عالم ارواح " گذارده و نام عالم دوّم را " عالم ذر " و " عالم ميثاق " معرّفي فرموده است.
" فخر رازي " در تفسير " كبير " ذيل آية 173 سورة اعراف روايات متعدّدي با سند صحيح (از نظر خودش) از " رسول اكرم " (صلي اللّه عليه و آله) نقل كرده كه خداي تعالي وقتي حضرت " آدم " را خلق فرمود پشت او را مسح كرد، آنگاه تمام ذرّيهاش تا روز قيامت به صورت ذرّاتي از پشت او بيرون آمدند.
مرحوم " مجلسي " در كتاب " توحيد " باب يازده و كتاب " ايمان و كفر " باب سوّم از كتاب بحارالانوار و صاحب كتاب تفسير " نورالثّقلين " و تفسير " برهان " در ذيل آية 173 سورة اعراف دهها روايت كه معناي بالا را تحقّق ميبخشد نقل كردهاند.
طبق آنچه از آن روايات به دست ميآيد و اعتقاد جمع زيادي از علماء شيعه و سنّي ميباشد اين است كه خداي تعالي ارواح انسانها را دو هزار سال قبل از خلقت ابدان ذرّهاي كه بعدها در " عالم ذر " بودهاند خلق فرموده و وقتي خداي تعالي حضرت " آدم " را خلق كرد (و يا قبل از آن) بدن ذرّهاي انسان را با همين قيافه كه امروز در دنيا دارد ولي بسيار كوچك خلق فرموده و از آن وقت به بعد آن روح با اين بدن ذرّهاي در " عالم ذر " زندگي ميكرده آنچنان كه ما امروز با اين بدن عالم دنيائي زندگي ميكنيم، آنها در آن عالم با هم معاشرت داشتند آن چنانكه ما امروز با هم معاشرت داريم.
آنها آن روز اختيار داشتهاند آن چنانكه امروز ما اختيار انتخاب راه مورد علاقهمان را داريم و بالاخره آنها با همين كيفيّتي كه امروز ما زندگي ميكنيم زندگي ميكرده و با يكديگر معاشرت مينمودهاند.
و ضمناً از آيات و روايات فوقالذّكر استفاده ميشود كه روح انسانها در عالم قبل از اين عالم با افراد و كساني كه برخورد كردهاند در اين عالم با آنها انس دارند اگر چه خودشان فراموش كرده باشند كه آنها را كجا و چه نحو ديدهاند.
مرحوم شيخ " صدوق " رحمةاللّه عليه در كتاب اعتقاداتش ميگويد: " امام صادق " (عليه السّلام) فرمود: خداي تعالي بين ارواح قبل از آنكه بدنهايشان را خلق كند برادري ايجاد كرده است.
و " پيغمبر اسلام " (صلي اللّه عليه و آله) فرموده: روحها در عالم قبل از اين عالم دسته دسته با هم آشنا بودند لذا در اين دنيا افراد از هر دستهاي وقتي يكديگر را ميبينند با هم انس ميگيرند و اگر در آن عالم يكديگر را نديده باشند همديگر را نميشناسند.
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد وآخر تابع له علی ذلک
فرازی از کتاب انوار زهراء (سلام اللّه عليها)
نویسنده محترم: دکتر سید حسن ابطحی
شهادت حضرت فاطمه زهراء( سلام اللّه عليها )
شهادت حضرت فاطمه زهراء ( سلام اللّه عليها ) روز سهشنبه سوّم جماديالثّاني سال يازدهم هجرت بوده است و بنابر اصحّ اقوال آن حضرت بين مغرب و عشاء يعني اوّل شب از دنيا رفتهاند.
علّت وفات آن حضرت را اكثراً بوسيله ضرباتي كه بر پهلو و بازوي آن حضرت، دشمنان وارد كرده بودند دانسته و آن حضرت شهيد شدهاند.
در كتاب دلائل الامام ه طبري، ابیبصير از امام صادق ( عليه السّلام ) نقل ميكند كه آن حضرت فرمود:
فاطم ه زهراء ( سلام اللّه عليها ) در سهشنبه سوّم جمادي الثّاني سال يازدهم هجري شهيد شد. و سبب وفاتش اين بود كه " قنفذ " فرمانبردار " عمر " با غلاف شمشير به امر عمر او را زد و آنچنان ضربات محكم بود كه جنينش سقط شد و سخت مريض شد و به هيچ يك از كساني كه او را اذيّت كرده بودند اجازه نداد از او ديدن كنند و آن دو نفر از اصحاب پيغمبر، حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السّلام ) را شفيع قرار دادند كه براي آنها اجازه بگيرد تا آنها از آن حضرت عيادت كنند ولي زماني كه آنها به خدمت حضرت فاطمه ( سلام اللّه عليها ) رسيدند و گفتند: حالتان چگونه است؟ حضرت زهراء ( سلام اللّه عليها ) فرمود: الحمدللّه خوب است. سپس آن حضرت فرمود:
شما از پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) نشنيديد كه فرمود: " فاطمه پاره تن من است كسي كه او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده و كسي كه مرا اذيّت كند خدا را اذيّت كرده است " . گفتند: بلي شنيديم. فاطم ه زهراء ( سلام اللّه عليها ) فرمود: به خدا قسم شما دو نفر مرا اذيّت كرديد آن دو نفر از منزل فاطمه بيرون رفتند در حالي كه فاطمه زهراء ( سلام اللّه عليها ) از آنها نفرت داشت.
بقیه در ادامه مطلب
فرازی از کتاب انوار زهراء (سلام اللّه عليها)
نویسنده محترم: دکتر سید حسن ابطحی
سؤال و جواب
روزي برادري در " كانون بحث و انتقاد ديني " سؤال كرد كه: تفسير آي ه شريفه" قُلْ لا' اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْرًا اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي' " چيست؟
در پاسخ اين سؤال كه خوشبختانه در ميان انبوهي از متفكّرين جوان مطرح شده بود چنين گفتم:
در دعاي ندبه كه سند صحيحي دارد و قطعاً از ناحيه امام معصومي صادر شده است، اين آيه را با ضميم ه دو آیه ديگر از قرآن ذكر كرده كه شايد تا حدّي معني و تفسير اين آيه را بيان كند:
تو اي خدا، اجر زحمات پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) را در قرآنت محبّت به اهل بيت آن حضرت قراردادي و گفتي بگو اي پيغمبر، من از شما اجر و مزدي نميخواهم مگر محبّت به خويشاوندانم. و باز گفتي آن اجري را كه خواستم، به نفع شما خواستم. و باز فرمودي كه من از شما اجري نميخواهم مگر كسي كه بخواهد به سوي خدا راهي پيدا كند. پس اهل بيت پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) راه به سوي تو بودند و طريق وصول به بهشت و رضوان تواَند.
از جملات فوق كه از دعاي ندبه ترجمه شده است، چند موضوع استفاده ميشود:
1 - كلمه " قربي' " در آيه به اهل بيت ترجمه و تفسير شده است.
2 - محبّت آنها را خدا اجر رسالت پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) قرار داده است.
3 - محبّت اهل بيت به نفع آن كسي است كه آنها را دوست داشته است، نه آنكه محبّت آنها تنها فايدهاش به پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) و يا به اهل بيت برسد.
4 - محبّت به اهل بيت پيغمبر ( صلّي اللّه عليه و آله ) راهي به سوي خدا است، يعني ثواب محبّت به آنها اين است كه انسان را خدا به خود راه ميدهد و به رضوان الهي ميرساند و بلكه پيروي از آنها كه در اثر محبّت انجام ميشود راه خدا و صراط مستقيم است.
5 - طبق اين آيات اگر كسي به اهل بيت پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) محبّت كند علاوه بر آنكه وظيفهاي را انجام داده و اجر رسالت را پرداخته است، به نفع خود كار كرده و ثوابي براي خود اندوخته و بهترين اجر و مزدها را كه رسيدن به مقام قرب پروردگار ميباشد، دريافت نموده است.
روزي در كتابخانه آستان قدس رضوي كتاب " لوامع اليهيه " كه از دانشمند و عالم جليل معروف " شيخ مقداد " شارح باب حادي عشر و صاحب " كنز العرفان " است مطالعه ميكردم، اين قسمت را يادداشت نمودم:
بقیه در ادامه مطلب
انا لله و انا الیه راجعون
روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست ، این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم « عجل الله تعالی فرجه الشریف » و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم .
مراسم تشییع پیکر مقدس آن عبد صالح ، روز سه شنبه مورخ 29 / 2 / 88 ساعت 10 صبح از میدان جهاد واقع در خیابان باجک ( 19 دی ) به سوی حرم مطهر فاطمه معصومه « سلام الله علیها » انجام خواهد گرفت .
ما مثل طايفه و گروهى هستيم كه رييس خود را حبس(1) نموده است و در بلايا، خود تصميم جنگ و يا صلح را اتّخاذ مى كند! خودمان كرده ايم و اجازه نمى دهيم بيايد قضايا را حلّ كند،
با اين كه مى دانيم اگر بيايد مى تواند مشكلات را حلّ كند، ولى باز او را محبوس كرده ايم!
بنابراين، اگر ميليون ها نفر هم با او موافق باشند، او مثل شخص وحيد و تنها است كه هيچ ناصر و مُعين و يار و ياورى ندارد! زيرا ما در بيدارى درست به وظيفه ى خود عمل نمى كنيم، با اين حال منتظر هستيم كه بيدار شويم و تهجّد به جا آوريم. اگر توفيق شامل حال انسان گردد، از خواب بيدار مى شود و مشغول تهجّد مى گردد؛ ولى اگر توفيق نباشد، چنان چه بيدار هم بشود، از آن ها بهره نمى برد.
آقايى كه زياد به مسجد جمكران مى رود، مى گفت: آقا(2) را در مسجد جمكران ديدم، به من فرمود: به دل سوختگان ما بگو براى ما دعا كنند، و يك مرتبه از نظرم غائب شد، نه اين كه راه برود و كم كم از نظرم غائب شود!
همين آقا هفته ى قبل از آن هم، حضرت را در خواب ديده بود. ولى افسوس كه همه براى برآورده شدن حاجت شخصى خود به مسجد جمكران مى روند، و نمى دانند كه خود آن حضرت چه التماس دعايى از آن ها دارد كه براى تعجيل فَرَج او دعا كنند! چنان كه به آن آقا(3) فرموده بود: اين ها كه به اين جا آمده اند، دوستان خوب ما هستند، و هر كدام حاجتى دارند: خانه، زن، فرزند، مال، اداى دين؛ ولى هيچ كس در فكر من نيست!
آرى، او هزار سال است كه زندانى است، لذا هر كس كه براى حاجتى به مكان مقدّسى مانند مسجد جمكران مى رود، بايد كه اعظم حاجت نزد آن واسطه ى فيض، يعنى فَرَج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.
خدا مى داند در دفتر امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ جزو چه كسانى هستيم؟! كسى كه اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه مى شود. همين قدر مى دانيم آن طورى كه بايد باشيم، نيستيم.
1. زندانى.
2. حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ .
3. شيخ ابراهيم حايرى ـ رحمه اللّه ـ در حال اعتكاف در مسجد كوفه.
فرازی از کتاب انوار زهراء (سلام اللّه عليها)
نویسنده محترم: دکتر سید حسن ابطحی
= چرا اذيّت حضرت فاطمه زهراء ( سلام اللّه عليها ) مثل اذيّت پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) است؟
" اذيّت " انجام دادن عملي است نسبت به كسي كه او از آن عمل كراهت داشته باشد و به غضب درآيد و ناراحت گردد.
سنّي و شيعه در فضائل حضرت فاطمه ( سلام اللّه عليها ) در احاديث متواتره از پيامبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) نقل ميكنند كه فرمود:
" فاطمه پاره تن من است، مرا اذيّت كرده است كسي كه او را اذيّت كند " .
و دهها حديث به مضامين مختلف كه اجمال آنها كوتاهتر از آنچه از كتاب " صحيح بخاري " نقل شد، نميشود.
در كتابهاي " بحارالانوار " جلد 43 و " فضائل الخمسة من الصّحاح الستّه " و " الغدير " مفصّلاً اين حديث نقل شده است كه براي اختصار، از ذكر آنها خودداري ميشود.
حال چرا اذيّت حضرت فاطمه ( سلام اللّه عليها ) اذيّت پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) باشد؟
علّتش واضح است، زيرا حضرت فاطمه ( سلام اللّه عليها ) علاوه بر آنكه پاره تن پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) است، معصومه است، پاك است، حجّت خدا و محبوب ه پروردگار است و صددرصد مانند جان و خود پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) است، لذا بدون مبالغه، اذيّت او اذيّت پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) خواهد بود. و كسي كه پيغمبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) را اذيّت كند، خدا را اذيّت كرده چون پيامبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) نماينده الهي و فرستاده او است و از همه بالاتر آنكه او محبوبترين موجودات نزد پروردگار است.
پس اذيّت او اذيّت خدا است و خدا در قرآن فرموده:
" كساني كه خدا و رسولش را اذيّت ميكنند، لعنت خدا در دنيا و آخرت بر آنها باد و خدا براي آنها در آخرت، عذاب سختي آماده كرده است " .
بقیه در ادامه مطلب

فرازی از کتاب انوار زهراء (سلام اللّه عليها)
نویسنده محترم: دکتر سید حسن ابطحی
= اسامي حضرت فاطم ه زهراء ( سلام اللّه عليها )
اسامي حضرت فاطم ه زهراء ( سلام اللّه عليها ) اينها است:
1- فاطمه 2- زهراء 3- صدّيقه 4- مباركه 5- طاهره 6- زكيّه 7- راضيه 8- مرضيّه 9- محدَّثه 10- بتول 11- انسيه حوراء 12- سيّدة نساء العالمين 13- حصّان 14- حرّه 15- سيّده 16- العذراء.
البتّه اسامي ديگري هم براي آن حضرت نقل كردهاند كه معروفيّتي ندارد.
معني " فاطمه " ( سلام اللّه عليها )
در احاديث متعدّده و بلكه متواترهاي در كتب سنّي و شيعه نقل شده است كه در فلسف ه اين نامگذاري، پيامبر اكرم ( صلّي اللّه عليه و آله ) و ائمّ ه اطهار ( عليهم السّلام ) فرمودهاند:
" فاطمه را از اين جهت " فاطمه " ناميدهاند كه دوستان و ذريّهاش را از آتش جهنّم نگاه ميدارد.
زيرا " فاطمه " مفرد مؤنّث اسم فاعل از " فَطَمَ " كه به معني " قطعكننده " و " جداكننده " و " نگهدارنده " است، ميباشد.
شايد اين عمل حضرت فاطم ه زهراء ( سلام اللّه عليها ) در خصوص محبّينش براي رفع عوارض گناهان آنها باشد و شفاعت محسوب شود، ولي در خصوص ذريّهاش ممكن است براي اتّصال آنها به حضرت زهراء ( سلام اللّه عليها ) از نظر جسماني هم باشد، زيرا وجود جسماني حضرت فاطمه ( سلام اللّه عليها ) از ميوه بهشتي خلق شده است و ذريّ ه او هم از وجود آن حضرت خلق شدهاند كه در اين صورت، طبعاً اين نگهداري و منقطع بودن آنها از جهنّم به خاطر وجود حضرت فاطم ه زهراء ( سلام اللّه عليها ) ، تكويني است و شايد بتوان نام آن را " شفاعت تكويني " هم گذاشت.
بقیه در ادامه مطلب

بسم الله الرحمن الرحيم
اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا وَلِيَّىِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا حُجَّتَىِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا نُورَىِ اللَّهِ فِى ظُلُماتِ الْأَرْضِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا مَنْ بَدا للَّهِ فى شَأْنِكُما، اَتَيْتُكُما زائِراً عارِفاً بِحَقِّكُما، مُعادِياً لِأَعْدآئِكُما، مُوالِياً لِأَوْلِيآئِكُما، مُؤْمِناً بِما آمَنْتُما بِهِ، كافِراً بِما كَفَرْتُما بِهِ، مُحَقِّقاً لِما حَقَّقْتُما، مُبْطِلاً لِمَا اَبْطَلْتُما، اَسْئَلُ اللَّهَ رَبّى وَرَبَّكُما اَنْ يَجْعَلَ حَظّى مِنْ زِيارَتِكُمَا الصَّلوةَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاَنْ يَرْزُقَنى مُرافَقَتَكُما فِى الْجِنانِ مَعَ آبائِكُمَا الصَّالِحينَ، وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُعْتِقَ رَقَبَتى مِنَ النَّارِ، وَيَرْزُقَنى شَفاعَتَكُما وَمُصاحَبَتَكُما، وَيُعَرِّفَ بَيْنى وَبَيْنَكُما، وَلا يَسْلُبَنى حُبَّكُما وَحُبَّ آبائِكُمَا الصَّالِحينَ، وَاَنْ لا يَجْعَلَهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتِكُما، وَيَحْشُرَنى مَعَكُما فِى الْجَنَّةِ بِرَحْمَتِهِ، اَللّهُمَ ارْزُقْنى حُبَّهُما، وَتَوَفَّنى عَلى مِلَّتِهِما، اَللَّهُمَّ الْعَنْ ظالِمى آلِ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ، وَانْتَقِمْ مِنْهُمْ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْأَوَّلينَ مِنْهُمْ وَالْأخِرينَ، وَضاعِفْ عَلَيْهِمُ الْعَذابَ، وَابْلُغْ بِهِمْ وَبِاَشْياعِهِمْ وَمُحِبّيهِمْ وَمُتَّبِعيهِمْ اَسْفَلَ دَرَكٍ مِنَ الْجَحيمِ، اِنَّكَ عَلى كُلِّشَى ءٍ قَديرٌ، اَللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِيِّكَ وَابْنِ وَلِيِّكَ، وَاجْعَلْ فَرَجَنا مَعَ فَرَجِهِمْ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.

